|
|
|
|
|
اولین کمربند قبل از این که پدر بشوم نمیدانستم حس یک پدر به فرزندانش از چه جنسی و این علاقه دارای چه ژرفایی است. و باز نمی دانستم موفقیت و شکستم چقدر برای پدر و مادرم اهمیت داشته و تا آخرین لحظه عمرشان نیز نفهمیدم. فردا قراراست پسر اولم امیر محمد که تکواندو کارمي كند اولین کمربندش را (زرد) بگیرد و الان البته شاید کمی بفهمم که چه سختیهایی را طی زندگی به پدر و مادرم تحمیل کرده ام. انگار این کمربند را خودم دارم می گیرم و شاید اگر خودم این کمربند را می گرفتم اینقدر خوشحال نمی شدم. اهمیت شکستها و موفقیتهای ما در زندگی برای والدینمان کمتر از خودمان نیست و ما غافل از این حس پاک از کنار این همه احساس می گذریم و اصلا آن را درک نمی کنیم. روزی که دیپلم گرفتیم و یا روزی که در کنکور قبول شدیم و یا روز عروسیمان و روزی که خدا به ما فرزندی عطا کرد تنها کسانی كه بیشتر از خودمان خوشحال می شدند پدر و مادرمان بوده اند.همچنين در شكستهايمان هيچ كس به جز آنان بيشتر از خودمان ناراحت و آزرده نمي شده است. اکنون نه پدر و نه مادرم در قید حیات نیستند. به روح بزرگشان بیشترین عشقها را نثار می کنم و از صبر و بردباریشان دربرابر همه ناملایماتی که برایشان به وجود آورده ام پوزش خواسته و طلب عفو و بخشش دارم. عشق و محبت آن دو زندگيم را سرشار كرده و كمترين موفقيتهايم را مرهون زحمات آن دو هستم. روحشان سرشار از رحمت الهي باد
|
||